بزرگداشت روز حافظ

مراسم بزرگداشت پیر مغان.خواجه ی راز شب گذشته در آمفی تئاتر سایت پردیس برگزار گردید

این مراسم به رسم یادبود خواجه حافظ شیرازی هر ساله در مهر ماه به همت اعضای کانون شعر و ادب برگزار میگردد

شروع این مراسم با تلاوت آیاتی چند از کلام ا... مجید توسط یکی از دانشجویان و پخش سرود ملی همراه بود

سپس چند تن از اعضای کانون به حافظ خوانی و اجرای موسیقی زنده سنتی پرداختند که با استقبال گرم حاضرین روبرو گردید و با سخنرانی اساتید محترم جناب آقای خلیلی و سرکار خانم خادم زاده  ادامه یافت

در پایان مراسم از اساتید حاضر با اهدای لوح تقدیر به عمل آمد.

گزارش تصویری تا لحظاتی دیگر

 

تبریک روز حافظ

ترانه خوان عشق

«هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ     از یُمن دعای شب و ورد سحری بود».

عشق را خواب دیده ای. تو خود عشقی.

پیرمراد بودی و در پی یار. دنیا را به ارزانی نخریدی حرمت دوست را پاس داشتی؛ که هر چه داشتی از دوست بود.
«یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد     آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود».

تو از کلمات، پرنده ساختی. عشق را آگاهانه دریافتی و با چشمانی باز، عاشق شدی. با تو، سیب ها اندیشه بهار گرفتند و صداها، عشق را در دامنه کوه ها پژواک کردند.

نارنج های شیراز، شاعر شدند و سنگ فرش ها ترانه خوان. عالمی را خبر کردی تا بی خبر نباشد کس که در عشق و مستی افتد.
خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود     بهر درش که بخوانند بی خبر نرود.
دلا مباش چنین هرزه گرد و هرجایی     که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود

عاشقی می کنی و دل به لطف بی کران خداوند بسته ای؛ نه دنیای دون و مردمان خاکی؛ «لطف الهی بکند کار خویش فصل خدا بیشتر از جرم ماست

به برکت و اعجاز عشق، ایمان داری و همیشه از عشق می سرایی و می دانی که کلامت کیمیا خواهد شد. «در ازل پرتو حسنت ز تجلّی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد»

حکمت خویشتن شناسی را به نیکی دریافته بودی و نیک تر سرودی:
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد     و آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد.
«بیدلی در همه احوال خدا با او بود     او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد».

به یگانه دلبسته بودی و می دانستی تنها اوست که لایق دوست داشتن است و دوستی؛ اوست که همیشه دوست خواهد بود.
«جان بی جمال جانان میل جهان ندارد     هر کس که این ندارد، حقا که آن ندارد».

به خلق و خدمت به خلق، ایمان داشتی و وفای به عهد با خالقت را در خدمت بندگانش می دیدی:
«هر آنکه جانب اهل وفا نگه دارد     خداش در همه حال از بلا نگه دارد».

وقتی که می سرودی، کلمات پرنده می شدند و پرنده ها عاشق. جهان را با کلماتت تغییر دادی؛ چنان که گفتی:
«بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم     فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم».

میلاد امام رضا(ع)

 

حق، معرفت به هر نگاهم داده
در حلقه ی عشق خویش راهم داده
اینها همه علتش فقط یک چیز است
ایرانی ام و رضا پناهم داده
*میلاد مسعود ولی نعمت ما، آقا امام رضا مبارک*

دعوت به همکاری

روز مولانا


*‌ روز پارسای عاشق پیشه و پاکباز مبارک

هشتم مهرماه را به روز مولانا پارسای عاشق پیشه و پاکباز، مجذوب و سرانداز و سوخته بلخ که سال‌ها اسیر بی‌دلان بود و به برکت عشق ترک اختیار کرد، نامیده‌اند، چرا که سوزش جان را نه از طریق کلام بلکه به وسیله نغمه‌های نی به گوش جهانیان رسانید.او که نوای بی‌نوایی سر داد و بلاجویان را به دنیای پرجاذبه و عطرانگیز عشق دعوت کرد و در گوش هوششان خواند که در این وادی مقدس، عقل و دانش را با عشق سودای برابری نیست.اوست که در عرصه الهام و اشراق پر و بال گشود تا مفهوم عشق را به شیوه‌های نظری و عملی برای صاحبدلان توجیه کند و خواننده کنجکاو اشعارش را از محدود به نامحدود سیر داد او از خود واراسته و به روح ازلی پیوسته بود.

 
*مولانا اسطرلاب اسرار حقایق را در جان شمس یافت
جلال‌الدین محمد مولوی جان باخته و دلبسته محتشمی است که بی‌پروا جام جهان نمای عشق را از محبوبی به نام شمس تبریزی در دست گرفت و تا آخرین قطره آن را مشتاقانه نوشید و روحش به پرواز در آمد تا به روی بال‌های گسترده آواهای دل‌انگیز موسیقی نشست.
مولانا در لحظات و آنات شور و شیدایی که به اعتراف خودش رندان همه جمعند در این دیر مغانه، چه زیبا آتش سوزان را برابر دیدگان وارستگان به کمک کلمات موزون الهامی مجسم می‌کند، به طوری که خواننده صاحبدل این اسطرلاب اسرار حقایق را در جان عاشق پیش خود احساس می‌کند؛ شمس تبریزی که بود که چنین آتشی در تار و پود فقیه بلخ افروخت و وادارش کرد مانند چنگ رباب مترنم شود.
مولانای عاشق بلاکشان صبور آتش خواری را در وادی عشق می‌طلبد و وارستگانی را دعوت می‌کند که در برابر ناملایمات ناشی از مهجوری و مشتاقی دامن تحمل و توکل از دست ندهد و سوز طلب را از بلا باز شناسد.
بیقراری و نا آرامی جلال‌الدین محمد مولود حدت، شدت، غیرت و صداقت در عشق شمس است که همه کائنات را در وجود معشوق می‌دید و خود را دیوانه عشق می‌دانست، چه بسیار روزان و سرشبانی سرکشتگی و آشفتگیش را در سماع و پایکوبی می‌گذرانید و استمرار در چرخندگی بیانگر طبیعت ناآرامش او بود.
 
*‌ مثنوی قرآن فارسی است
مثنوی‌‌پژوه اصفهانی با اشاره به اینکه دانش را باید از طریق بزرگان آموخت، گفت: در مثنوی و معنوی مولانا معنویاتی نهفته که به قول بسیاری از بزرگان به قرآن فارسی تعبیر شده است.
وی ادامه داد: ما باید عمری را برای به دست آوردن عقاید و فضائل صرف کنیم، در صورتی که بزرگانی در سال‌های گذشته وقت‌ها و عمرهایی را گذاشتند تا ما به راحتی این کمالات را به دست آوریم.   
منصور صفوی با اشاره به وجود کتاب‌هایی مانند مثنوی و معنوی، منطق‌الطیر و دیوان حافظ تاکید کرد: برای دست یافتن به سعادت و زندگی آسوده با استفاده از گنجینه‌های حکمت به جا مانده از این بزرگان پس از قرآن می‌توان این ره چند ساله را یک شبه پیمود.
وی مشکل جامعه امروزی را راحت‌طلبی و سهل‌‌الوصولی آنها در دریافت مطالب دانست و افزود: دیگر کسی نزد استاد نشستن و زانوی ادب در بغل گرفتن را ندارد، زیرا چیزهای بی‌ارزشی همچون مد برایشان اهمیت بیشتری پیدا کرده است.   
این مثنوی‌پژوه تاکید کرد: به قول مولانا مثنوی، معنوی است زیرا که در آن معنویت نهفته و هر چه معنا از عالم معنا است در مثنوی و معنوی جمع شده است و او به دنبال حقیقتی به نام خداوند و در پی رابطه انسان با معبود خویش بوده است که محبت، عشق، شعور و حقیقت اصلی وجود انسان در اشعارش موج می‌زند.
وی با اشاره به اینکه کشور ترکیه‌ فرصت را غنیمت شمرد و زودتر از دیگر کشورها ادعای مالکیت میراث معنوی مولوی کرد، بیان داشت: بی‌همتی و کم کاری کشور ما منجر شد از کسی که بیشتر اشعارش به زبان فارسی است در حد شایسته قدردانی نکنیم وگرنه در گوشه و کنار ایران کم نیستند کسانی که حقیقت مولانا را به خوبی درک کرده‌اند.
 
* مفاتح عرفان جلال‌الدین محمد خودشناسی است
برای درک عظمت منشور عرفان ویژه جلال‌الدین محمد که در آثارش پنهان است باید شناگر با تجربه‌ای بود، از دریاهای مواج و سهمگین دیوان کبیر شش دفتر مثنوی و رساله مافیه نهراسید و شناوری کرد تا صدف‌های حامل درهای یتیم را فرا چنگ آورد.
و به مراتب در این سیر و سلوک که هفت وادی یا هفت منزل توجهی نداشته فقط مداح عظمت و مقام و مرتب انسان و حضورش در کاینات بوده و معرفت صوفیانه را از خویشتن شناسی آغاز کرده و معتقد است هر سالک مومنی وقتی که صفحات کتابی وجود تکوینی خود را با خلوص نیت مطالعه و محتوای آن را به خوبی درک کرد، بی‌شک پروردگار خود را بهتر شناخته است، پس مفاتح عرفان جلال‌الدین محمد خودشناسی است.
نردبانی که انسان را رو به آسمان می‌برد، پیر راشد در مراحل منظم سفر را به سوی حقایق عالی‌تر ارشاد می‌کند تا آنکه درهای حق گشوده می‌شود و دیگر در عشق نیاز به نردبان نیست، سماع نیز نردبانی به سوی آسمان است.
او از طالب فقط سلوک روحانی می‌خواست سلوکی برای عروج به ماورای دنیای نیازها و تعلق‌ها، تصوف مولانا درس عشق بود، درس تبتل و فنا، هدف سلوک او اتصال با کل کاینات اتصال با دنیای غیب و مبدا هستی بود.
اخلاق، افکار و عقاید مولوی دریایی بس عظیم و پهناور است که در این گفتار بیش از یک قطره آن را نمی‌توان ارائه داد، باید سال‌ها در عرفان غور کرد تا توفیق درک مطالب اثر عظیم مولانا را به دست آورد و توانست پیرامون افکار او شرح و تعلیق نوشت.

به سفر خواهم رفت

 

«به سفر خواهم رفت ...»

 

به سفر خواهم رفت

سفر کوتاهی، به درازای امید،به بلندای سکوت

به سفر خواهم رفت

به تماشای خدا، به سراپای زمین

به هوای نفسی تازه در اعماق خودم

حسِ پیچیده ی گنگ

همه ی جان و تنم را به مسیر سفری می راند

و به قول سهراب:

                                   « دور ها آوایی است

                                     که مرا می خواند...»

 

                                                                   رضا برزگر(سکوت)
پرستاری 87